تنها گاهی
کز شیبِ سپیده صدایی می‌آید
در شیبِ سپیده صدایی دیگر
روی لبی لاغر        برهنه می‌آید
صداها برهنه‌اند

صدا همیشه برهنه است
تنها وقتی
در کوچه زنی نام تو را می‌گوید
آینه‌هایی خراب از طناب پایین
می‌آیند و سنگ‌های دیدنی
بر ساعت‌های ندیدنی
شرمِ شکستهٔ ما را
بر ما هزار هزار تکه می‌تابانند
با حلقه‌هایی بر در
و حلقه‌هایی در معبر
این منتظرِ پا
-تشنه چندین چراغ-
آن منتظرِ دست
 -تشنهٔ کوبه‌های سخت-
چوبه چرا چوبه نیست؟
کسی می‌پرسد


یدالله_رویایی
درجستجوی‌آن‌لغت‌تنها

mojtabanourani.blogfa.com