سیدعلی صالحی
او که زندان را آفرید
خود نیز به زندان زیسته
به زندان خواهد زیست.
او که حکم به اندوهِ آدمی...میدهد
زودا خود نیز
پشیمان از هزار و یکی امضاءِ
آواره خواهد شد.
هی مَعذورِ بازمانده از تازیانهٔ کبود
هی شاهدِ خاموشِ آخرین سَحَر
زودا
همین حواریون حتی
از ایمان به عهدِ عتیقِ خویش
خسته خواهند شد.
و حاشا...
به حضرتِ آزادیِ آدمی قَسَم
من
هرگز برای پیادهگانِ ظلمتْپذیر
اندوهِ بیهوده نخواسته
اندوهِ بیهوده نخواهم خواست.
زنهار...زنهار
زندانبانِ به درماندهٔ من!
سرانجام
دلهره از خوابِ خستگان
خواهد گریخت.
ما میمانیم وُ
کافهای حوالیِ اوین
تا باز
دور هم
از رستگاریِ رؤیاهای ستاره و گُل سرخ
سخن بگوییم.
سید_علی_صالحی
mojtabanourani.blogfa.com
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم شهریور ۱۳۹۹ ساعت 0:59 توسط مجتبی نورانی...شاعر
|