کسی در خندیدنِ عکسِ کودکی‌ام دست بُرده است 
وگرنه دلیلی نداشت 
که من این‌طور زر زر بخندم - با دهانِ پُر از خون - 
نه!
من انکار می‌کنم 
حتا اگر بگویی: 
«ببین! 
این‌هم ضرب‌دری که بر پیشانی داشتی 
ها! 
هنوز هم هست...» 

اما من سرانجام همه‌ی جواب‌های‌ام را مثلِ برگی برنده 
در مرده‌شوخانه رو خواهم کرد 
حالا چه قبل از فروشِ انگشترِ نعش‌ام به مادرِ داغ‌دارم 
و چه بعدش
پس وقتی می‌گویم که تو هیس! 
یعنی قرار است در حالِ صحبت بیفتم 
در عکس‌های بعدی‌ام 
و بر پیراهن‌های سفید 
خون‌تان را دست‌کاری کنم
این‌قدر هم انگشترت را بالا نگیر هم‌شهری! 
جز مادر  
هیچ‌کس از فرزندِ مرده‌اش چیزی نمی‌خرد. 

این ضرب‌در چه به ما می‌آید!

 

بهزاد_خواجات

از کتاب: در_چشم_تو_آهسته‌تر

mojtabanourani.blogfa.com