بهرام اردبیلی
رهگذری_در_خواب_پروانهها
گلوگاهم را ببوس!
آوازی که واپسین نفسش برنیامد.
باد میوزد
میوزد بر استوانههای آبی غلطان.
نجیب زاده شیرخواره
آه ... قژقژ دندانهایش
چه تنی داشت!
ورم کرده از حجامت «سوره»
شقیقهاش،
در لحظه دوبار میزد.
آری
انفجار کُرهای که با دهان باد کردهایم
زمان اندکی میخواهد،
نوک سوزنی
سپیدهدم است
نشستهام و مرگ را معماری میکنم
دورتر – آنجا
جمجمهای میشکافد
با سرانگشتان نقرهای باد
لاشخوران
بیهوده بهسوی فلق بال میزنند.
بهرام_اردبیلی
mojtabanourani.blogfa.com
+ نوشته شده در پنجشنبه سوم مهر ۱۳۹۹ ساعت 1:32 توسط مجتبی نورانی...شاعر
|