#یک


عصر بخیر!
همیشه رو به تنهایی 
همزادت
آلزایمر مادرزادی است 
که هرگز به خود باز نمی گردد
بی خودی به خود
 خیره مانده ای آینه جان!

#دو

شکسته های جهان را
 که بند می زنم 
آینه ای در من قد می کشد 
که هم برای خدا شکلک می سازد 
هم خودم


#سه


بیدار شد 
بر پنجه ایستاد و 
فتیله ماه را پایین کشید 
کودکان مرده را
یکی یکی بیدارکرد 
سردارکوچک 
سوار نی استخوانی اش شد 
تا به جنگ ‌دنیا برود.


#چهار

مدام زل می زند و نگاهم می کند 
انگار می خواهد چیزی بگوید و نمی تواند شال و کلاهم را 
که به خود می گیرد 
عین منِ بارانی من است
 
دیشب خواب نهالی دیدم
 که از روستا می گفت: شهر 
کارخانه چوپ بری 
و از تبعید در خانه همزادی 
که او را نمی شناسد 

 

جلیل_قیصری

mojtabanourani.blogfa.ir