#در_شلوغی_از_هر_طرف

دوروبرت آن قدر شلوغ است   که دق کرده ای از تنهایی 
می گویی البته مرده ها در همه حال 
و چشم های غایب البته خودمانی ترند
از آرنج های روی میز
با گوش های تیز کردهی از هر طرف
 و تو در شلوغی از هر طرف 
فقط از تنهایی   در همه حال‌از تنهایی--

از سوراخ کلید؟ که نمی شود 
بخار میشوی؟ این هم که نه 
از چار طرف در محاصرهای 
دورو بری‌هایت اما از کفن و کافور هم خودمانی ترند 
پس عین پنبه دست به دست می‌شوی 
نه گیج می رود سرت 
و نه فکر میکنی که چرا چهره ای از گچ برای تو
و صرفا برای تو از گچ 
سربه سر هیچ کس هم که نگذاری
(عین مجسمه ای از گچ 
عاشق بالفطره هم که نباشی 
و اهل نظربازی با چشم های غایب و أرنح های روی میز
(عین مجسمه ای از گج 
و از فرط خنده های بی معنی اگر 
قاه قاه نخندانی اطرافیانت را 
(عينا مجسمه ای از گچ

در همه حال ( از گچ 
و دق کرده ای از تنهایی در همه حال

بعدا چه میشود از من نپرس
تو میخندی ولی خبر هولناک را هم -- 
و از دیوارهای سیمانی هم 
اسم گلهایی شنیده ای که 
عین پنبه سفیدند 
هم بوی بهارمی‌دهند    هم کافور 
هم از دیوار همسایه 
هم از تَرَک‌های سنگ قبر 
و عین پنبه دست می اندازند آدم را دروغ نمی گویم در عین حال بپرس 
از دورو بری‌هایت بپرس
 که خودمانی ترند


 علی_باباچاهی 
عقل_عذابم_می_دهد

mojtabanourani.blogfa.com